المحقق الأردبيلي

122

اصول دين ( فارسى )

و در جواب اين ، علماء ايشان چون نتوانسته‌اند كه گويند كه اين منقول نيست ، گفته‌اند كه : « ثقات ( يعنى عدول ) نقل نكرده‌اند » « 1 » . و امثال اينها از او بسيار است . پس بايد كه از خصايص عثمان نيز چيزى مذكور شود . [ اعمال خليفهء سوم ] مجمل حال او بر وجهى كه از كتب معلوم مىشود آن بود كه از حكم خدا و پيغمبر بلكه از حكم شيخين خود به در رفت و فجّار را بر مسلمانان حاكم ساخت و به مرتبه‌اى رسيد ظلم او كه خلق به تنگ آمدند و اتفاق بر قتل او كردند ؛ مثل آنكه وليد را حاكم ساخت و او مست بود كه امامت مردم مىكرد . و همچنين سعد بن العاص را در كوفه امارت داد و كوفيان از فسق او به تنگ آمده او را به در كردند و باز او را بر اهل مصر حاكم ساخت ، اهل مصر از او شكايت كردند . و جواب از اينها به آنكه « گمان او ، آن بود كه ايشان فاسق نيستند و لياقت خلافت دارند ، گناه او چه باشد در قباحت ايشان » « 2 » ظاهر العناد است ؛ چه حال مردم را مىدانست و چرا در زمان آن ديگران نشد ؟ و از اين گذشته ، بعد از اطلاع بر حال سعد و بيرون كردن او از كوفه ، باز او را حاكم ساختن بر مصر چه جواب است ؟ ديگر آنكه اكثريت بيت المال را به خويشان خود داد و مرغزار كه از جهت مؤمنين بود و همهء ايشان در آن شريك بودند ،

--> ( 1 و 2 ) . شرح تجريد قوشچى ، ص 484 .